تبلیغات
ارزش نگاه دوست را وقتی درک می کنی که در دل دیوارهای دشمن باشی - فردوسی، نماد جاودانه فرهنگ ایران
ارزش نگاه دوست را وقتی درک می کنی که در دل دیوارهای دشمن باشی
مغز ما یک دینام هزار ولتی است که متاسفانه اکثرمان بیش از یک چراغ موشی از آن استفاده نمی کنیم . ویلیام جیمز

لینکدونی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

فردوسی، نماد جاودانه فرهنگ ایران

سخن گفتن از فردوسی که نامش در پهنه گیتی هم طراز با شکسپیر، دانته و هومر گسترده است و در هر گوشه از جهان و در هر سرزمینی فردوسی پژوهی وجود دارد آسان نیست. فردوسی شخصیتی است که هر ایرانی و هر پارسی زبانی در هر گوشه ای از کره خاکی که باشد خود را مرهون و مدیون او باید بداند، زیرا اگر فردوسی و شاهکار جاودانه اش، شاهنامه، نبود چه بسا هویت ایرانی از یورش و ایلغار بیگانگان جان به سلامت نمی برد، زبان پارسی تا به امروز باقی نمی ماند و شاید بزرگانی چون مولوی، حافظ، سعدی، جامی و دهها نامدار دیگر که نامور بودنشان به دلیل تبحر و مهارتشان در سخن سرایی به زبان پارسی است هرگز در تاریخ رخ نمی نمودند.

ادامه در ادامه مطلب

حکیم استاد ابوالقاسم منصور بن حسن فردوسی که نامش زینت بخش صفحات پرافتخار تاریخ ملی ایران است و شاهنامه اش بزرگترین سروده حماسی تاریخی ایران و در زمره بزرگترین و زیباترین آثار حماسی کلیه کشورهای جهان می باشد در حدود سال ۳۲۹ هجری در روستای باژ، یکی از روستاهای شهر توس، چشم به جهان گشود. او که در خانواده ای دهگان متولد شده و ثروت و ضیاع موروث و مال و مکنتی در حد کفایت داشت روزگار جوانی را در گفت وگو و مباحثه با دانشمندان و اندیشمندان گذراند و از محفل ادیبان و حکیمان بهره افزون برگرفت. فردوسی از اوان جوانی همواره در پی آن بود افسانه ها و داستان های ملی ایران زمین را که پیرو فروپاشی ارکان شاهنشاهی ساسانی به بوته فراموشی سپرده شده بود دگربار احیا» کند. برابر با آنچه منابع تاریخی به دست می دهند حکیم نام آور توس نخستین کس نبود که چنین اندیشه ای به سر پرورانده بود، زیرا پیشتر، کسانی دیگر نیز به چنین کاری دست یازیده بودند اما بنا به دلایلی که بیان آنها سبب تطویل کلام است ناکام مانده بودند. از شمار آنانی که چنین تلاشی پیشه ساخته بودند می توان ابومنصور دقیقی را نام برد که سرایش اسطوره ها و داستان های کهن و باستانی ایران را سالیانی زودتر از فردوسی آغاز کرده بود اما با به قتل رسیدن او به توسط فردی از غلامان که فردوسی شرح کامل آن را بیان داشته است موجبات ناتمام ماندن شاهنامه اش فراهم آمد.
جوانیش را خوی بد یار بود ابا بد همیشه به پیکار بود
برو تاختن کرد ناگه مرگ نهادش به سر بر یکی تیره ترک
بدان خوی بد جان شیرین بداد نبود از جهان دلش یک روز شاد
یکایک ازو بخت برگشته شد به دست یکی بنده بر کشته شد
شاهد عظمت کار دقیقی بخشی از سروده هایش مشتمل بر یک هزار بیت است که فردوسی وارد شاهنامه خود کرد و جاودانه اش نمود. ابوالموید بلخی نیز از جمله سرآمدان و معاریف گویندگان و یکی دیگر از ایران دوستان آن عهد بود که به همراه دقیقی در زمینه تاریخ داستانی و باستانی ایران و احیای افتخارات ایرانیان کارهای ارزشمندی انجام داد و چنانکه مشهور است کتابش را شاهنامه نامیده بود.
به هر روی، آنچه روشن است، فردوسی در سن چهل سالگی برآن شد تا کار بی سرانجام دقیقی را به انجام رساند اما کتابهای معتبر و ماخذ دقیقی در دست نداشت، به همین جهت مدتی از عمر را به تدارک و فراهم آوری آنها گذرانید تا آنکه نسخه ای از شاهنامه منثور ابومنصور محمد بن عبدالرزاق حاکم طوس را که به توسط چهار نفر از فضلا و از روی خداینامک و داستان شاهان و پهلوانان ایران پرداخته شده بود با کمک و یاری یکی از دوستانش به دست آورد و زان پس بود که کمر همت برای سرایش شاهنامه بربست و تلاشی افزون به کار برد، بدین قصد و عزم که سروده ای مدون و مرتب از داستان ها، اساطیر و تاریخ کهن ایران زمین ترتیب دهد، چنانکه خود نیز در شاهنامه آورده است :
من این نامه فرخ گرفتم به فال همی رنج بردم به بسیار سال
فردوسی در حدود سال ۳۷۰ یا ۳۷۱ هجری شروع به سرودن شاهنامه مشهور خود کرد و نزدیک سی سال و یا بیشتر برای تنظیم آن رنج کشید و خون دل خورد. چنین برمی آید که فردوسی افزون وقت خود را صرف نظم شاهنامه کرد. او اگرچه در آغاز کار از پشتیبانی چندتن از امرای طوس برخوردار بود اما پس از چند مدت تنها همت و تلاش بسیار خود وی بود که این کار سترگ و ارزنده را پیش می برد، چنانکه از رسیدگی به ملک و املاک موروثی درماند و ثروت اجداد و دارایی نیاکان خویش بر سر این کار نهاد و حتی به لحاظ مادی و مالی در تنگنایی دهشتناک قرار گرفت.
به هر ترتیب، آنچه هویدا می نماید، فردوسی پیش از آنکه در سال ۴۱۱ و یا ۴۱۶ هجری چشم از جهان فروبندد کار سرایش شاهنامه را به پایان رسانید. با مرگ فردوسی اگر چه کالبدش اسیر دست خاک شد اما همچنان که خود پیش بینی کرده بود نامش همواره نه تنها برای ایرانیان بلکه برای جهانیان جاودانه ماند.
نمیرم از این پس که من زنده ام که تخم سخن را پراکنده ام
دلیل و برهان این جاودانگی به یقین به سبب بزرگی اثر ماندگارش و نداشتن همتا و همسان برای شاهکار ادبی او است، چنانکه خود نیز بر این ماندگاری صحه نهاده بود:
بناهای آباد گردد خراب ز باران و از آتش و آفتاب
پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند
براساس برخی روایات تاریخی و ادبی که درستی یا نادرستی آنها چندان روشن نیست به هنگامی که فردوسی وفات یافت شیخ ابوالقاسم گرگانی که از بزرگان روزگار بود بر او نماز نخواند و علت آن را صرف عمر از سوی فردوسی در تکریم بددینان و ستایش آتش پرستان بیان داشت. اما شیخ به هنگام شب و به وقت خواب بهشت را در رویا دید و فردوسی را تاج بر سر و صاحب و مالک کاخی عظیم و بسیار زیبا یافت، دلیل این جاه و مقام را از او پرسید و فردوسی در پاسخ سبب آن را سرودن دو بیت شعر بیان داشت:
ستایش کنم ایزد پاک را که گویا و بینا کند خاک را
به موری دهد مالش نره شیر کند پشه بر پیل جنگی دلیر
شایان توجه است در برخی از تذکره ها جسته و گریخته ابیاتی از فردوسی وجود دارد که هریک نمونه کاملی از قدرت بالای سخن سرایی او است و بر توان انکار ناپذیر و غیرقابل کتمان او در سرایش شعر صحه می نهد.
شبی در برت گر برآسودمی سر از فخر بر آسمان سودمی
قلم در کف تیر بشکستمی به پی فرق کیوان بفرسودمی
جمال تو گر زانکه من دارمی جفاکار بی مهر کی بودمی
به بیچارگان رحمت آوردمی به درماندگان بر ببخشودمی
از دیگر سوی، بسیاری از منابع ادبی و شمار زیادی از منابع تاریخی سرایش مثنوی، یوسف و زلیخا، را بدو منتسب ساخته اند، اما امروزه عموم ادیبان و دانش پژوهان چنین انتسابی را باور ندارند و مثنوی یوسف و زلیخا را بسیار فروتر از آن می دانند که سرایش یافته به توسط بزرگمردی چون فردوسی باشد که در سخن سرایی از دیگر بزرگان نامدار عهد خویش چون عنصری بلخی، فرخی سیستانی و عسجدی مروزی بسیار ورزیده تر و توانمندتر بود. در برخی منابع مرتبط با ادب پارسی آمده است که این سه سخن سرای بزرگ دربار غزنوی برای گردش و تفرج به صحرا رفته بودند و هر یک مصراعی سرودند و در سرایش مصراع چهارم درماندند، چون فردوسی را دیدند از او خواستند مصراع چهارم را بسراید و فردوسی نیز در دم آن را سرود:
عنصری: چون روی تو خورشید نباشد روشن
فرخی: همرنگ درخت گل نبود در گلشن
عسجدی: مژگانت همی گذر کند از جوشن
فردوسی: مانند سنان گیو در جنگ پشن
به هر ترتیب، این بود شرح مختصری از زندگینامه بزرگمرد تاریخ ایران، فردوسی طوسی، که با توجه به سرایش اثر ارزشمندی چون، شاهنامه، که در آن واژگان عربی اندک شمارند و بر کاربرد واژگان پارسی تاکیدی افزون شده است می توان او را احیا»کننده زبان پارسی در چندین سده پس از فروپاشی سلسله ساسانی به توسط اعراب مسلمان برشمرد، همانگونه که خود او نیز بر این حیات دوباره بخشیدن به زبان پارسی اشاره داشته است:
بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی

ramtin
یکشنبه 30 فروردین 1388 12:50 ب.ظ
ســـــــــــــــــــــلام دوست گرامی
___________________--------
_________________.-'.....&.....'-.
________________\.................../وبلاگ تدرو به روز شد
_______________:.....o.....o........;
______________(.........(_............)
_______________:.....................:اگه قدم رنجه كنید
________________/......__........\
_________________`-._____.- خوشحال میشیم
___________________\`"""`'/
__________________\......,...../خوشحال میشید
_________________\_|\/\/\/..__/
________________(___|\/\/\//.___)
__________________|_______|
___________________)_ |_ (__
________________(_____|_____)
حتما تشریف بیارین! نظر یادتون نره !
www.todroo.blogfa.com

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

نظر شما نشانه لطف شماست نظر یادت نره خوش تیپ
مدیر وبلاگ : محمد مختاری

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان


منبع کدهای وبلاگ