تبلیغات
ارزش نگاه دوست را وقتی درک می کنی که در دل دیوارهای دشمن باشی - ترجیع بند از مقالات عبید زاکانی
ارزش نگاه دوست را وقتی درک می کنی که در دل دیوارهای دشمن باشی
مغز ما یک دینام هزار ولتی است که متاسفانه اکثرمان بیش از یک چراغ موشی از آن استفاده نمی کنیم . ویلیام جیمز

لینکدونی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ترجیع بند از مقالات عبید زاکانی

  • وقت آن شد كه كار دریابیم دیده ى حرص و آز بر دوزیم ما گدایان كوى میكده ایم نه ز جور زمانه در خشمیم نه اسیران نام و ناموسیم بنده ى یكروان یك رنگیم گرد كوى مغان همیگردیم با مغان باده ى مغانه خوریم هر كه او آه عاشقانه زند عشق شمعى از آن برافروز مى درآید به جوش و هر قطره هر كه زان باده جرعه اى بچشید بنده ى آن دمم كه با ساقى با حریفى سه چار كز مستى خیز تا پیش از آنكه مرغ سحر با مغان باده ى مغانه خوریم عقل با روح خودستائى كرد از پس پرده حسن با صد ناز ناگهان التفات عشق بدید كار دریافت رند فرزانه كار دریافت رند فرزانه
  • صوفى افزوده بود مایه ى خویش هجر بر ما در طرب در بست خیز تا چون ارادتش ما را با مغان باده ى مغانه خوریم عشق گنجیست دل چو ویرانه در بیابان عشق میگردد دست تا در نزد به دامن عشق خرم آن عارفان كه دنیا را آدم از دانه اوفتاده به دام عمر در باختیم تا اكنون بعد از امروز گر به دست آریم با مغان باده ى مغانه خوریم عقل را دانشى و رائى نیست طلب عشق و وصل ورزیدن نام جنت مبر كه عاشق را پاى در كوى زهد و زرق منه بر در خانقه مرو كه در او پیش ما مجلس شراب خوشست راه میخانه گیر تا شب و روز با مغان باده ى مغانه خوریم با مغان باده ى مغانه خوریم
  • در سر زهد و پارسائى كرد وصلش آمد گره گشائى كرد سوى میخانه ره نمائى كرد تا به كى غصه ى زمانه خوریم عشق شمعیست روح پروانه روح مدهوش و عقل دیوانه ره به منزل نبرد فرزانه پشت پائى زدند مردانه آه از این دام واى از آن دانه گه به افسون و گه به افسانه دامن یار و كنج میخانه تا به كى غصه ى زمانه خوریم بهتر از عشق رهنمائى نیست كار هر مفلس و گدائى نیست خوشتر از كوى یار جائى نیست كاندر آن كوى آشنائى نیست جز ریائى و بوریائى نیست مجلس وعظ را صفائى نیست چون در اسلامیان وفائى نیست تا به كى غصه ى زمانه خوریم
ادامه در ادامه مطلب

  • صوفى افزوده بود مایه ى خویش هجر بر ما در طرب در بست خیز تا چون ارادتش ما را با مغان باده ى مغانه خوریم عشق گنجیست دل چو ویرانه در بیابان عشق میگردد دست تا در نزد به دامن عشق خرم آن عارفان كه دنیا را آدم از دانه اوفتاده به دام عمر در باختیم تا اكنون بعد از امروز گر به دست آریم با مغان باده ى مغانه خوریم عقل را دانشى و رائى نیست طلب عشق و وصل ورزیدن نام جنت مبر كه عاشق را پاى در كوى زهد و زرق منه بر در خانقه مرو كه در او پیش ما مجلس شراب خوشست راه میخانه گیر تا شب و روز با مغان باده ى مغانه خوریم با مغان باده ى مغانه خوریم
  • در سر زهد و پارسائى كرد وصلش آمد گره گشائى كرد سوى میخانه ره نمائى كرد تا به كى غصه ى زمانه خوریم عشق شمعیست روح پروانه روح مدهوش و عقل دیوانه ره به منزل نبرد فرزانه پشت پائى زدند مردانه آه از این دام واى از آن دانه گه به افسون و گه به افسانه دامن یار و كنج میخانه تا به كى غصه ى زمانه خوریم بهتر از عشق رهنمائى نیست كار هر مفلس و گدائى نیست خوشتر از كوى یار جائى نیست كاندر آن كوى آشنائى نیست جز ریائى و بوریائى نیست مجلس وعظ را صفائى نیست چون در اسلامیان وفائى نیست تا به كى غصه ى زمانه خوریم
     
    لبخندناراحتچشمک
    نیشخندبغلسوال
    قلبخجالتزبان
    ماچتعجبعصبانی
    عینکشیطانگریه
    خندهقهقههخداحافظ
    سبزقهرهورا
    دستگلتفکر

    درباره وبلاگ

    نظر شما نشانه لطف شماست نظر یادت نره خوش تیپ
    مدیر وبلاگ : محمد مختاری

    آخرین پست ها

    جستجو

    نویسندگان


    منبع کدهای وبلاگ