تبلیغات
ارزش نگاه دوست را وقتی درک می کنی که در دل دیوارهای دشمن باشی - موش و گربه از عبید زاکانی
ارزش نگاه دوست را وقتی درک می کنی که در دل دیوارهای دشمن باشی
مغز ما یک دینام هزار ولتی است که متاسفانه اکثرمان بیش از یک چراغ موشی از آن استفاده نمی کنیم . ویلیام جیمز

لینکدونی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

موش و گربه از عبید زاکانی

  • اگر دارى تو عقل و دانش و هوش بخوانم از برایت داستانى اى خردمند عاقل ودانا قصه ى موش و گربه ى مظلوم از قضاى فلك یكى گربه شكمش طبل و سینه اش چو سپر از غریوش به وقت غریدن سر هر سفره چون نهادى پاى روزى اندر شرابخانه شدى در پس خم می نمود كمین ناگهان موشكى ز دیوارى سر به خم برنهاد و مى نوشید گفت كو گربه تا سرش بكنم گربه در پیش من چو سگ باشد گربه این را شنید و دم نزدى ناگهان جست و موش را بگرفت موش گفتا كه من غلام توام گربه گفتا دروغ كمتر گوى میشنیدم هرآنچه میگفتى گربه آنموش را بكشت و بخورد گربه آنموش را بكشت و بخورد
  • بیا بشنو حدی گربه و موش كه در معناى آن حیران بمانى قصه ى موش و گربه برخوانا گوش كن همچو در غلطانا بود چون اژدها به كرمانا شیر دم و پلنگ چنگانا شیر درنده شد هراسانا شیر از وى شدى گریزانا از براى شكار موشانا همچو دزدى كه در بیابانا جست بر خم مى خروشانا مست شد همچو شیر غرانا پوستش پر كنم ز كاهانا كه شود روبرو بمیدانا چنگ و دندان زدى بسوهانا چون پلنگى شكار كوهانا عفو كن بر من این گناهانا نخورم من فریب و مكرانا آروادین قحبه ى مسلمانا سوى مسجد شدى خرامانا سوى مسجد شدى خرامانا
  •  

    ادامه در ادامه مطلب

     
     
     

       

       

       

    • دست و رو را بشست و مسح كشید بار الها كه توبه كردم من بهر این خون ناحق اى خلاق آنقدر لابه كرد و زارى كردى موشكى بود در پس منبر مژدگانى كه گربه تائب شد بود در مسجد آن ستوده خصال این خبر چون رسید بر موشان هفت موش گزیده برجستند برگرفتند بهر گربه ز مهر آن یكى شیشه ى شراب به كف آن یكى طشتكى پر از كشمش آن یكى ظرفى از پنیر به دست آن یكى خوانچه پلو بر سر نزد گربه شدند آن موشان عرض كردند با هزار ادب لایق خدمت تو پیشكشى گربه چون موشكان بدید بخواند من گرسنه بسى بسر بردم روزه بودم به روزهاى دگر روزه بودم به روزهاى دگر
    • ورد میخواند همچو ملانا ندرم موش را بدندانا من تصدق دهم دو من نانا تا بحدى كه گشت گریانا زود برد این خبر بموشانا زاهد و عابد و مسلمانا در نماز و نیاز و افغانا همه گشتند شاد و خندانا هر یكى كدخدا و دهقانا هر یكى تحفه هاى الوانا وان دگر بره هاى بریانا وان دگر یك طبق ز خرمانا وان دگر ماست با كره نانا افشره آب لیمو عمانا با سلام و درود و احسانا كاى فداى رهت همه جانا كرده ایم ما قبول فرمانا رزقكم فى السماء حقانا رزقم امروز شد فراوانا از براى رضاى رحمانا از براى رضاى رحمانا
  • هركه كار خدا كند بیقین بعد از آن گفت پیش فرمائید موشكان جمله پیش میرفتند ناگهان گربه جست بر موشان پنج موش گزیده را بگرفت دو بدین چنگ و دو بدانچنگال آندو موش دگر كه جان بردند كه چه بنشسته اید اى موشان پنج موش رئیس را بدرید موشكانرا از این مصیبت و غم خاك بر سر كنان همى گفتند بعد از آن متفق شدند كه ما تا بشه عرض حال خویش كنیم شاه موشان نشسته بود به تخت همه یكباره كردنش تعظیم گربه كرده است ظلم بر ماها سالى یكدانه میگرفت از ما این زمان پنج پنج میگیرد درد دل چون به شاه خود گفتند من تلافى به گربه خواهم كرد من تلافى به گربه خواهم كرد
  • روزیش میشود فراوانا قدمى چند اى رفیقانا تنشان همچو بید لرزانا چون مبارز به روز میدانا هر یكى كدخدا و ایلخانا یك به دندان چو شیر غرانا زود بردند خبر به موشانا خاكتان بر سر اى جوانانا گربه با چنگها و دندانا شد لباس همه سیاهانا اى دریغا رئیس موشانا می رویم پاى تخت سلطانا از ستم هاى خیل گربانا دید از دور خیل موشانا كاى تو شاهنشهى بدورانا اى شهنشه اولم به قربانا حال حرصش شده فراوانا چون شده تائب و مسلمانا شاه فرمود كاى عزیزانا كه شود داستان به دورانا كه شود داستان به دورانا
  • بعد یكهفته لشگرى آراست همه با نیزه ها و تیر و كمان فوج هاى پیاده از یكسو چونكه جمع آورى لشگر شد یكه موشى وزیر لشگر بود گفت باید یكى ز ما برود یا بیا پاى تخت در خدمت موشكى بود ایلچى ز قدیم نرم نرمك به گربه حالى كرد خبر آورده ام براى شما یا برو پاى تخت در خدمت گربه گفتا كه موش گه خورده لیكن اندر خفا تدارك كرد گربه هاى براق شیر شكار لشگر گربه چون مهیا شد لشگر موشها ز راه كویر در بیابان فارس هر دو سپاه جنگ مغلوبه شد در آن وادى آنقدر موش و گربه كشته شدند حمله ى سخت كرد گربه چو شیر حمله ى سخت كرد گربه چو شیر
  • سیصد و سى هزار موشانا همه با سیف هاى برانا تیغ ها در میانه جولانا از خراسان و رشت و گیلانا هوشمند و دلیر و فطانا نزد گربه به شهر كرمانا یا كه آماده باش جنگانا شد روانه به شهر كرمانا كه منم ایلچى ز شاهانا عزم جنگ كرده شاه موشانا یا كه آماده باش جنگانا من نیایم برون ز كرمانا لشگر معظمى ز گربانا از صفاهان و یزد و كرمانا داد فرمان به سوى میدانا لشگر گربه از كهستانا رزم دادند چون دلیرانا هر طرف رستمانه جنگانا كه نیاید حساب آسانا بعد از آن زد به قلب موشانا بعد از آن زد به قلب موشانا
     
    لبخندناراحتچشمک
    نیشخندبغلسوال
    قلبخجالتزبان
    ماچتعجبعصبانی
    عینکشیطانگریه
    خندهقهقههخداحافظ
    سبزقهرهورا
    دستگلتفکر

    درباره وبلاگ

    نظر شما نشانه لطف شماست نظر یادت نره خوش تیپ
    مدیر وبلاگ : محمد مختاری

    آخرین پست ها

    جستجو

    نویسندگان


    منبع کدهای وبلاگ